بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
103
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
سخونت و اخراج فضلات دخانيه به استنشاق هوا به شش و رد نفس و از اين جهت انسان مضطر است به هوا ، پس بدين عادت روح را قوتى در قبول حرارت دل و در مخالطه ادخنه حاره و عدم احتراق و صاحب را قلت احتياجى و كمى اضطرارى پديد آيد . و ديگرى آنكه چون روح جوهر لطيف سهل التحليل است و در حين حركت اعضا بيشتر به تحليل مىرود ، پس بدين اعتياد چون آلات تنفس و دل و اعضا اكثر ساكناند تحليل كمتر افتد . ديگرى قلت تضرر از هواى مفسد به استنشاق . ديگرى كثرت طبخ رطوبات فاضلهء دماغى به سبب ازدياد حرارت قلب به تدريج و صعود ابخره حاره از دماغ . ديگرى تقويت قوا و اعضا چه مقرر است كه از كثرت توجه روح به قوا و اعضا قوت متوجه اليه زياده مىگردد و بدين فعل البته روح را توجه تام به داخل مىشود . چه از توجه به خارج جهت تعديل و هرب از مضر مصاحب كه ادخنه قلبى است و از براى ادراكات و امثال اينها باز پرداخته است و بينى كه تا دم نگيرند در حين زور كردن و اتمام افعال شاقه و بر اين فعل روح را متوجه بدان عضو و آن قوت نسازد ميسر نگردد و ايشان را در اين باب رضايات كلى باشد . و تدبير ديگر منع افراط تحليلات اخلاط و قوا و ارواح و حرارت و رطوبت غريزى بود و تقليل محللات خارجى و داخلى چون ادراكات و احساسات و افعال شاقه و اخراج منى و استفراغات اخلاط جهت ثبوت قوا و ارواح و متانت اخلاط . و تدبير ديگر عدم ايراد مخلفات و غرايب بود بر بدن از اغذيه و اشربه و ادويه تا طبع متحير نشود و اجزاى اصليه را از آثار غريبه آفت كمتر رسد . و تدبير ديگر اعتياد بود به دواهاى مقوى كه در آن تخديرى و يا سكرى با وجود تقويت قوا و اجزاى اصليه باشد تا از تحليل مضر حفظ كند . و تدبير ديگر تقليل غذا بود به عادت جهت قلت احتياج به بدل بهواسطه قلت تحليل . و تدبير ديگر استعمال غذاى مقوى باشد كه جوهر آن از تعفن و فساد دور باشد و بالخاصيت تقويت مزاج كند ، خواه نباتى بود چون ترنج مرباى به ادويه و چون خمرهاى مدبر و امثال آنها خواه حيوانى بود چون مار و غراب و لحوم با قوت و بيض و لبنات و ادهان مدبر به ادويه قويه و بعضى از اينها در هدايت الخير مبين گشته . و تدبير ديگر تقويت فوتها و دباغت معده و امعا بود به استعمال تر پلاو و امثال آن و اغذيه چرب و البان از عقب آن چنانچه در تربيت جلود قريب بدين حال مشاهد است تا رطوبات مجاور معده و وارده از خارج ، تضعيف و ارخاى آن نكند چه هرگاه معده قوى بود اكثر احوال مزاج برقرار باشد . و تدبير ديگر استعمال ادويه مقويه جلد و اعضاى ظاهرى و مانع اخلاط از قبول فساد بود از خارج بدن از مطبوخات و مياه معادن و عصير نباتات و سفوفات و ادهان مدبره و بخارات و غيرها . و تدبير ديگر حفظ ظاهر بدن بود و از تغييرات هوا به انزوا در مواضعى كه حر و برد آن معتدل بود و به لبس البسه لايقه فى الجمله . و تدبير ديگر تقليل خواب بود به عادت زيرا كه غلبهء آن مبطل فوايد حبس نفس و مانع حبس است و گاهى كه اندك خواب تجويز كنند همچنان نشسته به خواب روند تا مواد بسيار به دماغ ميل نكند و خواب گران نشود و بلا شك چون تحليلات به جهت تعطيل مذكور اندكى واقع است بدين سبب به آسايش تن و دماغ و اعصاب به تعطيل خواب كمتر محتاج گردند . و تدبير ديگر استعمال ادويه دافع و مانع مضرات و مقوى بدن بود . و تدبير ديگر به توهم توجه فرمودن قوا و روح به تقويت مزاج و منع مضرات بود و شرط آن عدم تكلم و